محمد جواد خدام هستم با اندکی ذوق و هنر. عکس میگیرم، طرح میزنم، مینویسم وگه گداری شعر(!) هم میسرایم
اینک شوکران 1
ساعت | نوشته ‌شده به دست محمد جواد خدام | ( )
در زندگی‌ام کتاب زیاد خواندم
رمان زیاد خواندم
کلا علاقه زیادی به کتاب دارم
اما معدود کتبی هستند که احساساتت راخیس می کنند.
عاشقانه‌ای از جنس لیلی...

اینک شوکران1


کوخ نشینان
ساعت | نوشته ‌شده به دست محمد جواد خدام | ( )
نمایشگاه عکس مجلس شورای اسلامی

 

برای دیدن ادامه عکسها اینجا را کلیک نمایید.

 


برای آمدنت بیتابم....
ساعت | نوشته ‌شده به دست محمد جواد خدام | ( )

ناز میکشم که گهی نازدانه شوی

برای بیدلی من سیاه دانه شوی

نشسته ام به امیدی که شایدت روزی

زمن رضاشوی، درون خانه شوی

برچسب‌ها: ناز, انتظار, آمدن

یارب نظر تو بر نگردد...
ساعت | نوشته ‌شده به دست محمد جواد خدام | ( )
یارب نظر تو بر نگردد...
مدتی است که دوستان، حقیر را مورد لطف و مرحمت قرار میدهند و از چپ و راست و زیر و زبر عنایات روا میدارند و سخن به نصیحت میگشایند و فحش و فزیحت مینگارند.
نمیدانم چرا، اما خواهشمندم حداقل نامتان را ذکر کنید تا بدانم بخاطر کدامین هیزم تر است که اینگونه مینوازید تن مارا به چوب.
لطفا خصوصی هایتان را هم عمومی بگذارید.
... سپاس

راهی که پایان ندارد
ساعت | نوشته ‌شده به دست محمد جواد خدام | ( )

مسجد جامع شهرکرد
ساعت | نوشته ‌شده به دست محمد جواد خدام | ( )

 


پیج عمومی
ساعت | نوشته ‌شده به دست محمد جواد خدام | ( )
محمد جواد خدام

آدرس در اینجا

برچسب‌ها: محمد جواد خدام

گزارش تصویری// گرد محرومیت بر سر روستای توریستی "سر آقا سید"
ساعت | نوشته ‌شده به دست محمد جواد خدام | ( )

 گرد محرومیت بر سر روستای توریستی

 گرد محرومیت بر سر روستای توریستی "سر آقا سید"


وقتی مردم فریاد میزنند
ساعت | نوشته ‌شده به دست محمد جواد خدام | ( )

 

ادامه تصاویر در ادامه مطلب

برچسب‌ها: قدس, راهپیمایی, مردم, غزه

مرد
ساعت | نوشته ‌شده به دست محمد جواد خدام | ( )
مدتی گذشت
مدتی که شاید برای برخی بسیار کم باشد اما برای بسیاری خیلی زیاد
ابتدایش را خوب یاد دارم. خیلی خوب. آنقدر که میتوانم با نوشتن آنها کتاب‌ها بنویسم. کتاب بنفش، کتاب سبز، کتاب ادعاهای باید و نباید‌ها، کتاب کاش و اگر، کتاب کشک و کتابی برای نسل جوان، نسل آزادی، نسل حرفهای جدید، نسل فیس بوک و پیامک.
کر شدن گوش فلک را از ادعاهای کوچک و کلفت مردهای بد قول و "می‌توانستیم" و "می‌خواهیم" و "چرا؟" و هزار عیب و نقص به رخ کشیدنهایشان تصویر خرداد را غیر قابل فراموش شدنی کرده است.
وقتی مردی بی ‌آلایش و ساده با کلماتی ساده‌تر و بدون گریم وارد عرصه می‌شود و مهم تر آنکه مدالهایی را بردوش میگیرد که به فکر کسی خطور نمی‌کرد به فکر جاهلان و بی خردان ساده لوح فرصت طلب اینگونه می‌افتد که چه شد؟ مگر من چه چیزی از او کمتر دارم؟ چرا من جای او نباشم و ننشینم؟ و هزار وسوسه دیگر...
این همان دلیلی است که مردان زیادی را داوطلب نامزدی کرد.
آن مرد اشکال داشت. عیب داشت. بدی داشت اما شرف هم داشت. توانایی انجام کار داشت. مرد "میتوانیم" را "به انجام رساندیم" بود.
نه آنکه بعد از زمانی با قسم و آیه بگوید "نشد" !
نه آنکه تیشه بردارد و با قدرت شرف مردمانی را هدف بگیرد که شرافتش بخشیدند.
آن مرد گدا نبود و دستش را جلوی هر کس و ناکسی دراز نمیکرد.
از خانه که بیرون میرفت از ابهت مردانگیش و استواری قدمهاو صلابت سخنانش دشمنان عرصه را خالی می‌کردندو سعی در شکستن و خم کردن پشتش داشتند، اما ناتوان. واهل خانه با بودنش دلشان گرم بود که مردی هست.
اما امروز خانه بی مرد است. اگر پدر بزرگ نباشد دیگر خانه‌ای هم نیست. آرامش هم نیست. همه را دشمن برده، تنها مانده قاب عکس روی دیوار و چادر مادر .
دلم برای مرد تنگ نشده بلکه برای مردانگی تنگ شده، برای سادگی و بی تکلف سخن گفتن. مادر میگوید تو هم مرد می‌شوی ولی کاش مردی بود.

برچسب‌ها: مرد, خانه, پدربزرگ

 
دیگر موارد
Mash Rajab | Create Your Badge
Instagram